محمد بن حسين البيهقي

1015

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( نقل از صفحهء 435 كتاب حروف اضافه و ربط ، بكوشش نگارنده ) ( 9 ) - زبون‌تر : بفتح اول ناتوان‌تر و ضعيف‌تر ( 10 ) - پيدا آيد : آشكار شود ( 11 ) - نيك براند : بشتاب راند ( 12 ) - رمانيدن : بفتح اول گريزاندن و تار و مار كردن ( 13 ) - را : حرف اضافه بمعنى براى ( 14 ) - او : ضمير سوم شخص مفرد ، نقل قول غير مستقيم بجاى ( من ) يعنى بورىتگين ( 15 ) - بىعلم : بىآگاهى و اطلاع ( 16 ) - معنى جمله : به كنايه يعنى اگر سخن وى صورت معقول دارد و درست باشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 713 شمارهء ( 11 ) ( 17 ) - احكام : محكم‌كارى كردن ، مصدر باب افعال ( 18 ) - وثيقت : بفتح اول و كسر دوم آنچه بدان اعتماد توان كرد در كارى و عهدنامه ( 19 ) - جلد : بفتح اول و سكون دوم دلير و چست و چالاك ( 20 ) - معنى جمله : تا وى را با لشكرى كامل بمقابله تركمانان واداريم ص 890 ( 1 ) - مايه‌دار : تدارك‌كنندهء لوازم جنگ و گردآورنده و تجهيزكننده سپاه ، فردوسى فرمايد : من اينك بهر كار يار توام * چو جنگاورى مايه‌دار توام ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 2 ) - گم كنند : تباه و آواره كنند ( 3 ) - كران جيحون : ساحل جيحون يا آمودريا ( 4 ) - بتن خويش : شخصا ، به شخص خود ( 5 ) - اين را : براى اين كار ( 6 ) - جان دهند : جانبازى كنند ( 7 ) - اگر . . . اگر : چه . . . چه ، حرف ربط براى تسويه ( 8 ) - پس‌تر : ديرتر ( 9 ) - خواهم گرفت : آغاز خواهم كرد ( 10 ) - رانده : مطرود و مردود ( 11 ) - خطر : اهميت و اعتبار و بزرگى ( 12 ) - مودود : مودود بن مسعود ، عطف بيان فرزند ( 13 ) - يوم - الخميس . . . : روز پنجشنبه شش روز مانده از محرم - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند با حساب درست نمىآيد صحيح مردد است بين : يوم الاربعاء ( چهارشنبه ) لست يا يوم - الخميس لسبع ( هفت ) ( 14 ) - ترسم : در اينجا بمعنى يقين دارم به كار رفته است ، گاه امر جازم را با شك و ترديد بيان كنند ، سعدى فرمايد : ترسم نرسى بكعبه اى اعرابى * كاين ره كه تو مىروى بتركستانست ص 891 ( 1 ) - كشيد : راند و رفت ( 2 ) - قهندزى : منسوب به قهندز و قهندز بضم اول و فتح دوم و سكون سوم و كسر چهارم معرب كهن‌دژ ( قلعهء كهن و باستانى ) ( 3 ) - مردمان جلد : مردان دلير و چابك عطف بيان مفسدى چند ( چند تباه‌كار ) ( 4 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم عامل و كاردار و ضابط ( 5 ) - سوراخ : رخنه و شكاف و شعب و معبر ( 6 ) - بازشده : باز شده بود يعنى برفته بود ، بازشدن گاه بمعنى مطلق رفتن است ، نظامى فرمايد : يكايك در نشاط و ناز رفتند * باستقبال شيرين بازرفتند